دوباره من و قفسم!
دانی که میان میوه ها سیب نکوست؟
نیمی رخ دلبر است و نیمی رخ دوست
آن دوست که بی وفاست دشمن به از اوست
آن نقره که بی بهاست آهن به از اوست
در مذهب رندان جهان کسی که نمک خورد و نمکدان بشکست
سگ به از اوست
قصه آغاز مرا چه کس به پایان می رساند؟
قرار نبود من که توام
یه وقتایی شما بشم
واسه تو که عشق منی
عین غریبه ها بشم
قرار نبود که هیچ کسی
پناه آغوشت بشه
قرار نبود که قولامون
ساده فراموشت بشه
قرار نبود من نباشم
بد ND بی وفا بشی
تا پیشتم با من باشی
رفتم ازم جدا بشی
مردم ما به همدیگه فقط زود عادت می کنن
حقا که ND بی وفایی رو خوبم رعایت می کنن
این روزا اشکمون فقط
چاره بی قراریه
تنها پناه آدما
عکسای یادگاریه